امروز چیشد؟
زهرامن بعد یه سال تصمیم گرفتم برم تهران که کمک آبجی بزرگه باشم،
ساعت10 راه افتادیم و همه چی عادی بود تا اینکه یه خانومی رو دیدم که خیلی آشنا بود ولی یادم نمیومد کجا دیدمش، هیچی دیگه بلند میشم برم آب معدنی بگیرم که با این شاهکار مواجه میشم فاطمه دانش آموز کلاس هفتمیم با مامانش پشت سرم نشستن، دست میدم احوال پرسی می کنم، یکمم خجالت میکشم که تیپ اداری ندارم شال دارم بارونیم یکم کوتاهه و چادرم سرم نیست، احتمالا برای همه دوستاش تعریف کنه که خانومو دیدم، دارم کارمای دیدن استادمون رو با استایل غ اداری تو پاساژ با یه آقایی پس میدم :))
جمعه ۱۲ دی ۱۴۰۴ ،ساعت 14:11